تبليغاتX
ارژنگ؛ وبلاگ ژکفر حسینی

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


دوشنبه یازدهم مهر 1390
م : ن : ژکفر حسینی

فراخوانِ انجمن قلم افغانستان

قهار عاصی یکی از شاعران نوگراِ پارسی افغانستان بود که برای تازه‌شدن هوای شعر قبا و کرباس را از تن شعر بیرون آورد و در عوض پیراهنی از هوای‌تازه و رنگین‌کمان بر پیکر شعر اندازه گرفت، گذشته از این عاصی برای شعر پایداری و مقاومت هم پیش‌نهادهای نوینی را پیش‌کش کرد که جای او را در ادبیات پُربار پارسی ما در بلندا قرار داده است.

انجمن قلم افغانستان برای ارج‌گذاری جای‌گاه این سرایش‌گر نامیرا، همایش بازخوانیِ پروندۀ ادبی او را برگزار می‌کند.

سخن‌ران‌ها:

۱. پوهاند دکتور عبدالقیوم قویم

۲. استاد حیدری وجودی

۳. استاد پرتو نادری

۴. استاد محب بارش

۵. و

حضور سبز شما را در این برنامه انتظار داریم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جا: انجمن قلم افغانستان، کوچۀ چهارم، بین سرک‌های تایمنی و قلعۀ فتح‌الله.

وعده‌ی‌دیدار: پنج‌شنبه، ساعت چهار پس از چاشت، ۱۴ میزان ۱۳۹۰ ﻫ . خورشیدی.



چهارشنبه ششم مهر 1390
م : ن : ژکفر حسینی

عصر عاشقانه‌ها،

عصر عاشقانه‌ها، در هوای تازۀ شعر و موسیقی روز پنج‌شنبه در چمن انجمن قلم افغانستان برگزار خواهد شد، در این برنامه شاعران با زبان مادری عشق، ـ با شعر ـ حرف دلِ خود را می‌گویند و پس از خواندن شعرهای عاشقانۀ خود یک سیب سرخ هدیه خواهند گرفت. حضور سبز شما را در این برنامه انتظار داریم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جا: انجمن قلم افغانستان، کوچۀ چهارم، بین سرک‌های تایمنی و قلعۀ فتح‌الله.
وعده‌ی‌دیدار: پنج‌شنبه، ساعت چهار پس از چاشت، ۷ میزان ۱۳۹۰ ﻫ . خورشیدی.


سه شنبه پانزدهم شهریور 1390
م : ن : ژکفر حسینی

دو برادرخواندۀ عشق


در این پنج‌شنبه مهمان سفرۀ رنگین شعرهای دو شاعر جوان بلخی (
حامد مقتدر و سهراب سلسال) در انجمن قلم افغانستان خواهیم بود.
حضور سبز شما را در این برنامه انتظار داریم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جا: انجمن قلم افغانستان، کوچۀ چهارم، بین سرک‌های تایمنی و قلعۀ فتح‌الله.
وعده‌ی‌دیدار: پنج‌شنبه، ساعت چهار پس از چاشت، ۱۷ سنبله ۱۳۹۰ خورشیدی.


دوشنبه چهارم مرداد 1389
م : ن : ژکفر حسینی

یادمان دو سرایشگر نامیرا

انجمن قلم افغانستان دنبالۀ راه‌رفت‌‌های ادبی خویش را با یادمان دو سرایش‌گر نامیرا: (احمد شاملو و لیلاصراحت روشنی) پیوند می‌زند.

انجمن قلم نیکوداشت از جایگاه ادبی این دو اندیشور را با گردهم‌آیی و خوانش شعرهای شما برگزار می‌کند.

همایش: ساعت 4 روز پنج‌شنبه 7/5/1389ﻫ . خورشیدی

نشانی: انجمن قلم افغانستان / کوچۀ چهارم قلعۀ فتح‌الله ـ کابل



شنبه بیست و چهارم بهمن 1388
م : ن : ژکفر حسینی

دل آدم چقدر خواهش بیجا می کنه

اگر غم را چو آتش دود بودی…

 wahriz

آن روزها خیلی نیازمند بودم کاری داشته باشم. کار زیادی هم بلد نبودم. و این صفی الله، هم صنفی ام، قول داد مرا با کسی معرفی کند برای یافتن کاری… چند بار قرار شد برویم و با او معرفی شویم. اما  صفی الله همیشه ی خدا مشغول می بود. او بعد از درس ها می رفت به کارگاه موبل سازی اش… تا آن که یک روز آقای گل احمد یما، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل، برنامه یی برای بزرگداشت از حافظ شیرازی در رستورانی که در طبقه ی اول سینمای آریوب بود، برگزار کرد و مرا هم دعوت.

ماه عقرب سال 1367 بود.

اولین باری بود که آنهمه شاعر زنده را زیر یک سقف می دیدم. استاد حیدری وجودی، محمد افسر رهبین، قهار عاصی، جلیل شبگیر پولادیان و… اینها شاعران مخالف حاکمیت آن روز گار بودند و بزرگداشت از حافظ با شعرهایی که خوانده شدند، به محاکمه ی حاکمیت تبدیل شده بود. محمد افسر رهبین غزل زیبایی سروده بود:

هله! حافظ تو کجایی که خرابات فنا شد

می و مینا و صراحی همه در کام بلا شد

من هم آنجا غزلی به اقتفای حافظ خواندم. وقتی برگشتم سر جایم بنشینم، سیمای مهربانی را مقابلم دیدم که چشمهای درخشانی داشت. دستم را فشرد و گفت: من سخی راهی هستم. صفی الله در مورد شما برایم گفته بود. پس از برنامه همدیگر را می بینیم.

پس از آن روز دیدن سخی راهی و شنیدن شعرهایش از زبان خودش، شده بود بخشی از زندگی ام. او با سخاوت دوستانش را قسمت می کرد. توسط او با فرهاد دریا آشنا شدم. کسی که آن سالها برای من و جوانان دیگر موجودی بود در همسایگی تقدس. دفتر کار سخی راهی مرکزی شده بود برای شنیدن موسیقی که اجازه نشر نداشت، برای دیدن آدمها خوب برای شنیدن گپ های خوب.

من خیلی جوان بودم و هر بزرگتر از خود را “استاد” می گفتم. اما سخی راهی در همان نخستین روز آشنایی مؤدبانه ولی قاطع ازم خواست او را استاد خطاب نکنم. گفت: من در حد استادی نیستم.

با اینها، او آن سرودهای خام من نوجوان را بارها ویرایش کرده بود و من از رهنمایی ها و تشویق های او خیلی استفاده کرده ام.

باری به خانه اش دعوتم کرد و کتابهایش را نشانم داد و تا روزی که در کابل بودم، به صورت منظم از او کتاب دریافت می کردم. می خواندم و بر می گرداندم.

تصنیف زیباترین ترانه هایی که پرستو، وحید صابری وحید قاسمی خوانده بودند، از سرود های سخی راهی بود.

باری ازش پرسیده بودم: چرا شعرهایتان را منتشر نمی کنید؟

با شکسته نفسی ویژه ی خودش گفته بود: اول که این چیزها شعر نیست.

پرسیده بودم: دوم؟

گفته بود: دومش هم همین که این چیزها شعر نیست.

***

از سال 1369 که از کابل بیرون شدم تا  بهار 1383 سخی راهی را ندیدم.

باری تصادفی صفی الله، همصنفی سابقم را دیدم که ساختن در و پنجره ی شفاخانه علی آباد را قرارداد گرفته بود. از صفی الله سراغ سخی راهی را گرفتم. گفت: ایران بود و برگشته. حالا هم در رادیو تلویزیون ملی کار می کند.

رفتم به دیدنش. پیر نه اما شکسته بود. و آن چه در او بدون تغییر مانده بود، مهربانی در  سیما  و درخشش چشمهایش بود.

روزگار سختی را در ایران گذرانده بود. این سرود پرداز نازنین در آن سرزمین به چه کارهای سخت جسمانی تن داده، خدا می داند. خودش هرگز چیزی نگفت.

مدت کوتاهی در دفتری همکار شدیم. و او روزی کتابچه یی آورد که شعرهای دوران غربتش را در آن نوشته بود.

و خواند و پرسیدم: چرا شعرهای تان را منتشر نمی کنین ؟

گفت: اول که این چیزها شعر نیست.

دومش را می دانستم و نپرسیدم.

***

و حالا از دیروز به این سو دنیا بدون سخی راهی در مسیر همیشگی اش است. هیچ چیزی هم دگرگون نشده. فقط، هنوز هم دل آدم چقدر خواهش بیجا می کنه و هنوز هم دل آدم به خدا آدمه رسوا می کنه…