تبليغاتX
ارژنگ
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
عطر پـريشان انتظــار...

حريم سبز نگاه تو نوبهار منست

صفاي روي سپيدت شگـوفه زار منست

لبان سرخ تو چون لاله لبالب شعر

نشاطپرور اين قلب داغدار منست

به سير چشمه کجا سوي دشت ميرانم

زلاله چشمه مـرا چشم اشکبـار منست

به بالهـاي پـرستـوي صـبح فـرورديـن

شگفته عطر پـريشان انتظــار منست

به گـريه گريـه  زبس شعـر ساختم ژکفر!

به هر طـرف سخن از شعر آبدار منست

|+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 13:59 | 
گريه کن آيينه ها منتظرند!

گریه کن شانه من تکیه گه خستگی است

 

آسمان دل من بوی تو را می گيرد

که نفس می کشی و ياس سرش پايين است

که تو قد می کشی و سرو چه بی باک ترک می گيرد

که زلالی نگهت

می کشد پرده زنگار به صد آيينه

گريه کن شانه من تکيه گه خستگی است

مخمل ناز نگاهت و چراغانی شبنم خيزت

می کشد اين همه بی حسی را

گريه کن آيينه ها منتظرند!

|+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 10:34 | 
چه قدر؟؟

هرگز نخواستم که بگويم تورا چه قدر

عاشق شدم؟ چه وقت؟چگونه؟ چرا؟ چه قدر؟!

هرگز نخواستم که بگويم نگاه تو

از ابتداي ساده اين ماجرا چه قدر ـ

من را شکست،ساخت،شکست و دوباره ساخت!

من را چرا شکست؟ چرا ساخت؟ يا چه قدر...؟

هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولي

عادت نبود حسي از آن ابتدا چه قدر

مانند پيچکي که بپيچد به روح من

ريشه دواند و سبز شد و ماند تا ... چه قدر ـ

تقدير را به نفع تو تغيير مي دهند

اينجا فرشته ها که بداني خدا چه قدر ـ

خوبست با تو،با همه بي وفائيت

قلبم گرفته است،نپرس از کجا؟ چه قدر؟!

قلبم گرفته است،سرم گيج مي رود

هرگز نخواستم که بداني تو را چه قدر...

 

نغمه مستشار نظامی.....

 

برگرفته از سايت freewebs

|+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 و ساعت 0:10 | 
عقيق بوسه ...

مرو كه دردمرا با نگاه چاره كني

بخند تا كه شبم را پر از ستاره كني

تبسم تو دلم را ستاره باران كرد

رسم به ماه اگر خندهٌ دوباره كني

به دانه دانه اشکم نگاه كن اي ماه

كه از ستاره فزون است اگر شماره كني

به عشق در برت آيم اگر اجازه دهي

به شوق، جان بسپارم اگر اشاره كني

عقيق بوسه به لبهاي من، نگين وفاست

نهم به لالهٌ گوشت كه گوشواره كني

 

شعر از: مهدي مقدسي

|+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت 23:35 | 
هرکه دلارام دید...

هر که   دلارام دید  از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم

پرده برانداختی کار به اتمام رفت

ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت

سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت

مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق

خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

عارف مجموع را در پس دیوار صبر

طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت

آخر عمر از جهان چون برود خام رفت

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت

همت سعدی به عشق میل نکردی ولی

می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت

سعدی شیرازی

|+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در یکشنبه هجدهم دی 1384 و ساعت 18:19 | 
زندگی گرمی دل های بهم پیوسته است ...
زنده گی گرمی دل های بهم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است.
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز،
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز،
دانه ها را باید از نو کاشت.
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد،
رنج می باید برد،
دوست می باید داشت!

                                (فريدون مشيری)

|+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در یکشنبه هجدهم دی 1384 و ساعت 17:44 | 
جنگــل الهــام

لـب تـو زمـزمـه سرخ نوجـواني بود

گـلاب باغچــه  سبز زنده گـاني بود 

خيـال خوب تو روح فرشته گان غزل

هـواي جنگــل الهــام آسمــانی بــود

دو چشم ساحر تو شاعر هميشه عشق 

نگاه نـاز تــو جــاودی جــاوداني بود

دلم به سان پـرستوي عشـق بانـامت

نويد پرور يـك فصل پرفشـاني بــود

سرود سينــه ژكفــر به ديــده معني

به فصل زمزمه  ارژنگ باغ ماني بود

ژکفر حسینی

|+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 18:8 | 
کاش آیینه ای بودم

كاش آن آينه اي بودم من
كه به هر صبح تو را مي ديدم
مي كشيدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آنهمه پيچ
آنهمه تاب
آنگه از باغ تنت مي چيدم
گل صد بوسه ناب

حميد مصدق

|+| نوشته شده توسط ژکفر حسینی در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 17:4 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar